من زخمي سبز عزيزان شهيدم
دلداده و همرزم ياران شهيدم
زخمی زخاک ِجبهه دارم من درتنم
در هرنفس بین ازشهیدان شهيدم 
در انتظار واژه هاي عشق بودم
این واژه ها رمزی زجانان شهیدم
من لحظه های تن جدا را دیده بودم
من شاهد پرواز مرغان شهیدم
من راز دار سایه های سخت جنگم
گنجینه های راز داران شهیدم
گرمانده ام درسنگر بی سایبانی
من دیدبان جبهه سازان شهیدم
برگ شقایق هابرایم خاطراتند
رنگ شقایق رنگ چشمان شهیدم
اسراریاران را به سر پوشیده دارم
من در خزان این بهاران شهیدم
اینجابرایم زندگی را سربریدند
سر داده گان سربداران شهیدم
فرمان جنگ آمد چرااینجانشستید
مردانه رفتند جان نثاران شهیدم
من در پی این هجرت سرخ غریبی
زخم تنم در سوز هجران شهیدم
من سوزش آلاله های سرخ دارم
اما دلم درکوهساران شهیدم
ابر نگاهم تیره وتاراست اینجا
من هم دلی دارم که سوزان شهیدم
سنگربه سنگر قله هارافتح کردم
حالاببین ناآشنایان شهیدم
رنگین کمان عشق را در پرده بودم
در عشق هم از بینوایان شهیدم
فریادهای عشق ماسال شهیداست
سوگند دارم من به فرمان شهیدم
رنگ ولعاب او که مارا نقش بسته
اینجادگر شرمنده ی خان شهیدم
دردم به شب رنگ ولعاب نور دارد
در انتظار بوی درمان شهیدم
این دردهامعشوقه ی شبهای من شد
من آب وخاک گلعذاران شهیدم
من درسحرگاهان گذر از خاک کردم
من همنفس باجان ومهران شهیدم
زاغان بی بال وپری در راه دیدم
من بلبل مداح خوش خوان شهیدم
بر دامن کیوان حدیث مهر خواندم
من در سرای باغ بوستان شهیدم
من گلشنی از میوه های راز دارم
هر صبحگاهان دل نوازان شهیدم
ای یار دل افروز من ای درد ای زخم 
درمان دردم بی نشانان شهیدم